
یک نامه، یک مرگ، یک هنرمند
از طریق نامه ای از یک آشنای گرامی، به دختر هنرمند ایرانی لاله پورکریم راه بردم. اما خوب است که پیش از دیدن کارهای او در سایتش و در یو تیوب، نامه دوست مرا نیز که در اینجا آورده ام بخوانید: ئ
پاییز سال 1983 بود که به همراه بسیاری دیگر از ایرانیان در مینسک پایتخت روسیه ی سفید - بلاروس - دیدمش . گذشته از کار سیاسی، نقاش و اهل قلم بود و تحصیل کرده ی فرانسه . بسیار فرهیخته و محترم بود . در سال های سخت مهاجرت که تقریباً همه به هم پرخاش می کردند ، هرگز ندیدم که پور کریم پر فرهنگ و پر سواد به کسی تندی کند . دیدم اما به او بیرحمانه تندی کردند و آن مرد فرهیخته ، عدالت خواه ، مهربان و بیش از حد خوش قلب هرگز تندی را به تندی جواب نداد . تنها اعتراضی که می کرد با لهجه ی شیرین گیلکی می گفت : رفیق جان من که حرف بدی نزدم . و عجیب بود که این آدم آرام و بسیار با فرهنگ وقتی به نظراتی می رسید برای دفاع از آن ها چون کوه می ایستاد. ئ
سال های سختی بود ، نقاشی می کشید و روزگار می گذراند . لاغر و تکیده بود . از کسی کمک نمی خواست همه ی کار های خودش را خودش انجام می داد . تابلو ها را خودش کول می کرد و می برد . یک روز رفتم و گفتم بیا به شما کمک کنم تنهایی خسته می شید . خوشحال شد و پذیرفت . در کارخانه کار می کردم ، ساعت های آزاد را با پورکریم به پارک چلوسکینسف می رفتم ، تابلو ها را برای فروش می بردیم . یک روز رفت چیزی بخرد و بر گردد ، وقتی بر گشت ، گفت : رفیق لیثی کسی حال ترا نپرسید؟ گفتم : چرا یک نفر آمد و از یکی از تابلو ها خیلی خوشش آمد اما گفت: افسوس که پول ندارم برای خریدش و رفت ، دیدم که چهره اش بر افروخته شد و گفت : رفیق جان خوب می دادی گفتم : شما که می دانید من برای مردم به مال خودم رحم نمی کنم ، اما این تابلو ها مال شماست ، من که نمی توانم مال شما را به مردم ببخشم گفت : بیا یک لطفی دز حق من بکن گفتم : بچشم گفت : برو ببین شاید پیدایش کردی پارک چلوسکینسف مینسک پارک بزرگی است . من رفتم و نیم ساعتی گشتم ، آن مرد را نیافتم ، برگشتم و گفتم پیدا نشد از من تشکر کرد و سپس خندید و با لهجه ی شیرین گیلکیش گفت : قربان ما تلاش خود را کردیم ، سهمش نبود یک روز غروب بعد از اینکه از پارک بر گشتیم ، دیدم آمد و زنگ زد گفتم : بفرمایید رفیق پور کریم پاکتی دستش بود، داد به من و گفت رفیق جان شما با من می آیید و زحمت می کشید ، پول توی پاکت گذاشته بود هر کاری کردم از من پس نگرفت و گفت حق تویه بعد ها رفت و پناهنده ی سوئد شد . سالی یک بار می آمد در می زد و می گفت : رفیق لیثی بریم گل بگیریم و بریم سر بچه ها ، هرگز کلمه ی قبر را برای بچه های جوان در خاک خفته بکار نمی برد . آخرین بار که آمد چهار دسته گل گرفتیم و رفتیم . دو دسته را روی قبر محمود جاویدی فرد گذاشتیم . هرچه دنبال قبر رحیم فرضی گشتیم نیافتیم ، حدود قبرش را در نظر گرفتیم و گل ها را روی قبر یک جفت گذاشتیم و آمدیم. ئ
بعد ها شنیدم که پورکریم در سوئد برای کمک به بانویی که در حال غرق شدن در دریا بود، شتافت و خود غرق شد . چنانکه گفتم نام دخترش لاله است ، او اما با مهر لاله جانش صدا می کرد .آ ن روز رنجی عظیم نصیب لاله شد."لاله ای دیگر" می خواهد که عظمت آن فاجعه را بسراید . لا له از بزرگواری پدر دیده می شود که همچنان در جیب جان دارد. ئ
همینک آوازه خوان مشهور سوئد است و چند سال پیش دیدم که در سایت خود نوشته بود: کسانی که امکان خرید سی دی مرا ندارند ، برایشان آزاد می گذارم تا به رایگان برگیرند . خواندم و شعله ور شدم و آن روز وحشتناک را در کنار ساحل سوئد، با لاله جان زیستم و به یاد پورکریم آن مرد بی حد مهربان و عدالت خواه، های های گریستم. ئ
لیث الله حبیبی
*********
چند آهنگ لاله را می توانید در سایتش و یا از طریق یو تیوب گوش کنید: ئ